روز هشتم جنگ تولدم بود
به گزارش امید یزد، درست وقتی که داشتم با انگشت شستم روی آرزوهای نوشته توی صحفه اول که با خودکار آبی پررنگ، قلمبه شده بود میکشیدم؛ چشمم افتاد به مقدمهی کتاب “برای پدرم که جنگید و برای مادرم که ایستاد” این کلمات بیدارم کرد، زندهترم حتی! مثل کتاب “من زندهام”.
مرد میجگند و زن میجگند و حیات را حفظ میکند. جنگ شده بود و من این بار خودم را نه در کتابهای سالهای جنگ ایران و عراق نه در نوشتهها و یادگاریهای مانده از خانم معصومه آباد، مرضیه دباغ، فرنگیس حیدرپور، زینب کمایی نه در تصاویر و اخبار زنان فلسطینی بلکه در میانه میدان دیدم.
جنگ شده بود و من برایش چقدر آماده بودم؟ پیشتر مصاحبهی یک زن فلسطینی ساکن شده در اردوگاه را میخواندم که چنین گفته بود:درست است که ما در اینجا اسلحهای نداریم و همچنین نمیتوانیم بجنگیم اما میتوانیم درباره فلسطین مطلب بنویسیم، میتوانیم دربارهٔ فلسطین نقاشي کنیم، میتوانیم دربارهٔ فلسطین بیشتر مطالعه کنیم و بدانیم؛ یعنی میتوانیم در مورد کشورمان فلسطین بیشتر آگاه شویم و با آن بیشتر آشنا شویم؛ اینکه مردمان ما چگونه زندگی میکردند، چه اتفاقی در حال رخ دادن است.
ما در قلب اردوگاه زندگی میکنیم و اینگونه در زمینهی کودکان و جوانان و زنان مشغول به فعالیت هستیم. به طور دائم به صورت گروهی با زنان گرد هم میآییم.
هر پنجشنبه بعد از نماز مغرب نشستی است که بسیاری از زنان و دختران قدیم و جدید در آن حضور دارند و داستانهایی در آنجا تعریف میکنیم؛ داستانهایی دربارهٔ سرزمین ما فلسطین یا دربارهٔ یک فیلم خاص که مربوط به فلسطین است.
ما در آن جلسه شرکت میکنیم و به بحث و گفتوگو دربارهٔ آن میپردازیم.
جنگ شده بود، جنگی تمام عیار. تمام آنچه را تا امروز خوانده یا شنیده بودیم را داشتیم زندگی میکردیم. و حالا هر زن ایرانی سوژهای بود که وجهی از مقاومت را بازگو کند. مقاومت را زندگی کند.
خانم سحر امامی یک مثال از زنیاست با نقش حداکثری ظاهر شد. اسلحه نداشت، کلمه داشت، عاطفه داشت حماسه ساخت و مقاومت را ترسیم کرد.
جوهر زنان مؤمن، اینجور خودش را خبرندر شرایط دشوار نشان میدهد. او در دل رخداد، در پیشبینی ناپذیرترین رخداد در میانهٔ آتش در انفجار، دوشادوش مردان در میدان رزم اقتدار را نمایش میگذارد.
این همان زنیاست که امام خمینی(ره) او را مجاهد، حکیم، انسان کامل، شجاعت میداند و میگفت: باید به چنین زنی اقتدا کرد و از او درس ایمان و اخلاق و توجه به خدا را گرفت. زنی که نمیتوان تنها با ادبیات و کلمات موجود از او حرف زد. او را باید فهمید، تجربه کرد.
جنگ بود و زنان ایران قلب تپنده مقاومت و زندگی بودند. مومن شده به “وَأَن لَوِ استَقاموا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسقَيناهُم ماءً غَدَقًا”.
زنان ایرانی همواره در مقاطع مختلف تاریخی همدل و باهمدیگر، انسان را با مقاومت، صبر و جهاد متعالی کردند.
چونان که حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) انسان را. زن را. شهادت را. در شرایط دشوار عزیزان و نزدیکان را، برادر، خواهر، فرزند، همسر همراه میسازد و از سکون به حرکت میاندازد. مقاومت را به متن زندگی خود کشانده و با زندگی مقاومت میکند.
نقش زن تنها به همسری مجاهد و زایش نیروی دفاعی محدود نمیشود بلکه خود او با تیری نهفته در موهایش به جریان مقاومت میپیوند و به صورت مستتر در اطمیانیابی مجاهدان به استمرار راهشان توسط تربیت فرزند و نسلهای آینده هم نقش دارد؛ نقش مادری و نقش آموزگار اعتقادی. زنِ مقاومت است که در خانه به فرزندانش” حب الوطن من الایمان” را میآموزد و نسل به نسل تاریخ و هویت ملی را منتقل میکند.
اگر روزهای سخت و تاریک جنگ فرا برسد در خانهها، مساجد با برگزاری محافل قرائت قرآن، سوره فتح میخواند تا مقاومت را با کمک نور والا معنا کند. در تاریخ نمونههای بسیاری از پاسداری و حفظ زنان از حیات و شوق در جهاد، پس از دفاع و شهادت دیده میشود.
زنان ایرانی اطلس مقاومت را تکمیل میکنند و همانطور که صدام از مادران ایرانی که عشق به وطن را با شیر دادن در وجود فرزندانشان کاشتند و جوانه زدند شکست خورد، اسرائیل هم تسلیم شکوه، صبر،جهاد، عفت، شجاعت زنان ایرانی خواهد شد.
انشاءالله
نویسنده: فاطمه کول










ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0